ایران وطن من

خوش آمد گویی ( ورود - پست ثابت )


با سلام  دوستان به وبلاگ " ایران وطن من "
خیلی خوش اومدین .
با به اطلاع بروسونم وبلاگم یه مدتی غیر فعال بود الان این رو براتون اعلام می کنــم که این وبلاگ از الان فعال میشه و مطالب جدید آپ می کنه منتظر نظرات و پیشنهادات و بازدید شما هستیم                                                                        کوچیک شما


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 17:28  توسط حمید   | 

تعطیل است

   شما مست نگشتید وزان باده نخوردید   چه دانید چه دانید که ما در چه شکاریم...


رب اشرح لى صدرى پروردگارا سينه مرا بگشاى

 و يسر لى امرى و كارم را به من آسان كن

 و احلل عقده من لسانى و گره از زبانم باز كن

 يفقهوا قولى تا گفتارم را بفهمند...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 0:10  توسط حمید   | 

خداحافظی ...

 

روزی که درب این کلبه راگشودم...روزی که پبجره های آشنایی رو باز کردم...

روزی که اولین پست را درون این کلبه آوردم تا تزئینش کنم...آمده بودم تا بمانم..

آمده بودم تا دستانمرا بسویتان دراز کنم و شمادستانم را بفشارید برای ماندن...

 روزهای خوب و بد زیادی داشتم...روزهایی که تلخ و شیرین نوشتم و به مذاق

 بعضی ها خوش نیامد...چه میشود کرد همیشه همین است دیگر...اما...اما...

حالا کوله بارم را بسته ام...می خواهم بروم...

میخواهم یک قفل بر در این کلبه بزنم و بروم...

 به دلایلی که دانستنش دردی را دوا نمی کند...

نمی دانم این کوچ باز گشتی دارد یانه؟اما حالا میروم...

میدانم دلم برایتان تنگ میشود...می دانم دلم هوای این کلبه را خواهد کرد...

 می دانم بودنتان برایم رنگ حضور خودم بود اما...باید بروم...

در این آخرین مهلت فقط فرصتی می خواهم برای بخشش...اگر

 ناخواسته آزردمتان...اگر تلخ بودم...اگر کسی را رنجاندم...مرا ببخشید...


خدا نگهدار

کوچیک شما حمید

به امید برگشت
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 0:10  توسط حمید   | 

گفتگوی کودکانه

خدای عزیز!

به جای این که بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی،
 چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟
 
خدای عزیز!
شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمی‌کشتند،
 در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.
 

خدای عزیز!
اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفش‌های جدیدم رو بهت نشون می دم.
 


بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 13:31  توسط حمید   | 

کمک به پدر پیر

پیرمردی تنها در مزرعه ای زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود.


پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد:
     بقیه داستان را می توانید در ادامه مطلب بخوانید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1391ساعت 7:5  توسط حمید   | 

عید سعید فطر بر تمامی مسلمانان مبارک باد .

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

عید سعید فطر بر تمامی مسلمانان مبارک باد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391ساعت 9:6  توسط حمید   | 

تــــــــله موش

تله موش


 

موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود .

موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد

اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.

موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . ! «

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب رو حتماً بخونین 

نظر یـادتون نـره 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 11:0  توسط حمید   | 

عید مبعث بر تمامی شیعیان مبارک و فرخنده باد .

عیـد مبعث بر تمامی شیعیـان  مبـارک و فرخنـده باد .

سلام بر مبعث، بهاری‏ترین فصل گیتی!
سلام بر مبعث، فصل شکفتن گل سرسبد بوستان رسالت!
سلام بر مبعث؛ روزی که گل‏های ایمان در گلستان جان انسان شکوفا شد!



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391ساعت 20:37  توسط حمید  

آهنگر

آهنگری پس از گذراندن جوانی پر شر و شور ، تصمیم گرفت وقت زندگی خود را وقف خدا کند . سال ها با علاقه کار کرد ، به دیگران نیکی کرد ، اما تمام پرهیزگاری ، اوضاع زندگی اش درست به نظر نمی آمد ، حتـی مشکلاتش مداوم بیشتر می شد

پیک روز عصر ، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد ، گفت « واقعأ عجیب است ، درست بعد از اینکه تصمیم گرفته ای مرد خدا پرستی شوی ، زندگی ات بدتر شده .

نمی خواهم ایمانت را ضعیف کنم  اما با وجود تمام تلاش هایت در مسیر روحانی هیج چیزت بهتر نشد .»

آهنگر پاسخ داد ... 


ادامه مطلب رو حتـما بخونین ... 

منبع سایت هشت بهشت

برای دانلود پاور پوینت " آهنگر " کاری از گروه هشت بهشت  کلیک کنید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 20:35  توسط حمید   | 

خرمشـــهر

با اندکی تأخیر ...   حتمأ بخونــین     

خرمشهر را خدا آباد کرد ...

خدایا ...

این قطار قدیمی در بستر موازی کدام تکرار خواهد ایستاد ...

نکند توقف و ماندن ما بهانه ای برای سوار شدن بر قطار تکرار ها شود ما غافل از شهدا فقط تصویر آنها را قاب و طرح جاده ها ببینیم .

چقدر فاصله افتاده بین ما و خرمشهر

اما نه ! انگار همین دیروز بود که نخل ها هم ، آهنگ رفتن داشتند

و لحظه های پر از دوست داشتن در تمام زمان جاری بود

و همه در جستجوی شهادت !

رفاقت بود و رفاقت و رقابت معنا نداشت ...

خدایا چگونه می توان این همه عظمت را فراموش کرد که تاریخ در برابر آن سر تعظیم فرو آورده است .

نمی توانم از سربازی نگویم که زمان را با سرعت از نگاهش می کاوید ، آخر صدای کودکی از زیر آوار به گوش می رسید و آنسوتر ... خمپاره بود و آتش

سر باز نیز در کمین لحظه ای برای نجات ! زمان را جستجو می کرد و لحظه ای از کودک چشم نمی داشت ... مگر باران وقت باریدنش بود !

ادامه مطلب رو حتمأ بخونین ...




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 11:35  توسط حمید   | 

لیوان آب و مشکلات

 

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.

استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد ...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1391ساعت 14:17  توسط حمید   | 

توبه نصوح

نَصوح  مردى بود شبيه زنها ، صورتش مو نداشت و پستانهايى برجسته چون پستان زنها داشت و در حمام زنانه كار مى كرد. او سالیان متمادی بر این کار بود و از این راه هم امرار معاش می‌کرد و هم ارضای شهوت. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود اندر می‌ساخت و كسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تميزكارى و زرنگى او به گوش همه رسيده و زنان و دختران رجال دولت و اعيان و اشراف دوست داشتند كه وى آنها را دلاكى كند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در كاخ شاه صحبت از او به ميان آمد.








ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 13:54  توسط حمید   | 

بـــهانه _ ( شعری از فاضل نظری ) _

از باغ مي برند چراغاني ات کنند

تا کاج  جشن هاي زمستاني ات کنند

پوشانده اند صبح تو را ابر هاي تار

تنها به اين بهانه که باراني ات کنند

يوسف به اين رها شدن چاه دل مبند

اين بار مي برند که زنداني ات کنند

اي گل گمان مبر به شب جشن

شايد به خاک مرده اي ارزاني ات کنند

يک نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست

از نقطه اي بترس که شيطاني ات کند

آب طلب نکرده هميشه مراد نيست

گاهي بهانه ايست که قرباني ات کنند


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 11:13  توسط حمید   | 

چهار راه رسیدن به آرامش :

 及 چهار راه رسیدن به آرامش

نگاه کردن به درون و پیدا کردن خدا
نگاه کردن به جلو و اعتماد به خدا
  نگاه کردن به عقب و تشکر از خدا 
نگاه کردن به اطراف و کمک به خلق خـــدا


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:24  توسط حمید   | 

آدرس موفقیت

 آدرس موفقیت :

بزرگاه توکل ، بولوار آزادی ، میدان جهاد  ، خیابان آرامش ،

بلوک صداقت ، ،واحد پشتکار ، پلاک 20

یا باید بگم به عبارتی دیگه :

بزرگراه اطاعت از ولایت ، بولوار تفکروعقلانیت ، میدان جهادوایستادگی ، خیابان تحمل ، بلوک تب و تاب وتلاش ، واحد شهادت ، پلاک بی نهایت

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:23  توسط حمید   | 

آفــرين بر مردم اين سـرزمين

مرحبا بر غیـــــرت این مردم ایـــران زمین                  آفرین بر این شکوه و عزت این ســـــرزمین

خاک پاک این دیار آکنده از حس حضـــور                  عطــر خوب مهربانی با هوایش شد  قرین

مردمانش با غــرور و افتخارند یک به یـک                  در جهان یکــــدانه باشند و بزرگ و بهتریـن

یکســـره با اقتدار آماده اند در صحنه ها                    بر حضــــور و همت این مردمان صـد آفرین

پر ز احساس و شعور و قوت و مردانـگی                   پر امید و بانشاط و مملو از عشق و یقین

اسوه صبر و شجاعت گنج ناب طالقـــان                   پیــــــرو راه ولایت حافـــظ قـــــــرآن و دیــن

خالق شوروحماسه هرزمان این مردمان                  سرفرازی زین سبب بانام ایران شدعجیـن

برقــــرار و پایـــــدار و جاودان بادا همــــه                   زنـــــده بادا تا ابـد این ســــــرزمین نازنیـن

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 16:9  توسط حمید   | 

سرود ملی جمهوری اسلامی ایران


سر زده از افق مهر خاوران 
  فروغ دیده ی حق باوران 
  بهمن فرع ایمان ماست 
  پیامت ای امام استقلال آزادی 
    نقش جان ماست 
  شهیدان پیچیده در گوش زمان فریادتان 
  پاینده مانی و جاودان
  جـمـهــوری اسـلامـــی ایـــران 


+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 15:35  توسط حمید   | 

ای ایران ... تا نفس دارم

اي ايران تا نفس دارم عهد ديرين را نشکنم

اي ميهن من به پاي تو جان شيرين را افکنم

خونين پر کبوتران بر بام تو پر کشان

اي در سايه ات امان آه اي لاله زار من

اي طوفان سرشت تو شادم با بهشت تو

چون با سرنوشت تو مي ماند تبار من

در دلها جوانه اي بر لبها ترانه اي

شوري عاشقانه اي نقشي جاودانه اي

اي درياي بي کران در جانم فرو بريز

از مستي پياله اي از هستي نشانه اي

اي ايران تا جهان باشد نام تو ماند جاودان

اي ميهن تا درخشيدي روشن از مهرت آسمان

از مستي پياله اي از هستي نشانه اي

اي ايران تا نفس باشد ياد تو ماند جاودان

اي ايران تا درخشيدي روشن شود آسمان

شادم در آغوش تو اي خاک آسماني دلتنگم با اندوهت داد از غم نهاني

از خاکت بر مي خيزم چون لاله هاي عاشق

با مهرت مي پيوندم اي مهد مهرباني

اي ايران تا نفس دارم عهد ديرين را نشکنم

اي ميهن من به پاي تو جان شيرين را افکنم

جاودان ايران


 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 19:39  توسط حمید   | 

به سلامتی ؟!؟!؟

به سلامتی
به سلامتی دیوار! نه به خاطرِ بلندیش، واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم روخالی نمی‌کنه.
به سلامتی دریا! نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یک‌رنگیش.
به سلامتی سایه! که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره.
به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمی‌دونن، دوسمون دارن و نمی‌دونیم.
به سلامتی نهنگ! که گنده‌لات دریاست.
به سلامتی زنجیر! نه به خاطر این‌که درازه، به خاطر این‌که به هم پیوستس.
به سلامتی کرم خاکی!نه به خاطر کرم‌بودنش،به خاطر خاکی‌بودنش
به سلامتی پل عابر پیاده! که هم مردا از روش رد می‌شن هم نامردا !
به سلامتی رودخونه!که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن.
به سلامتی گاو!که نمی‌گه من، می‌گه ما.
به سلامتی دریا! که ماهی گندیده‌هاشو دور نمی‌ریزه.
به سلامتی بیل! که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.

به سلامتی دریا! که قربونیاشو پس می‌آره.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 16:16  توسط حمید   |